ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

518

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

خود را به پسر الملك العادل ابو بكر بن ايوب داد و بدين گونه ميان آن دو خويشاوندى پديد آمد . نور الدين را وزرايى بود كه او را واداشتند تا با الملك العادل به گفتگو پردازد كه بلادى را كه از آن قطب الدين است و نيز ولايتى را كه از آن سنجر شاه غازى بن مودود است ميان خود تقسيم كنند . بدين قرار كه قلمرو قطب الدين به الملك العادل تعلق گيرد و جزيرهء ابن عمر كه از آن سنجر شاه است به نور الدين . نور الدين را از اين راهنمايى خوش آمد و نزد الملك العادل كس فرستاد و با او در ميان نهاد . او نيز بپذيرفت . البته بدين اميد كه وسيله باشد براى تصرف موصل و جز آن . الملك العادل ، نور الدين را نيز به طمع انداخت كه چون اين بلاد را تصرف كند آن را به پسر خود شوى دختر نور الدين خواهد داد و او در موصل خواهد ماند . پس بر اين پيمان نهادند و سوگند خوردند . الملك العادل با لشكرى از دمشق به فرات رفت و آهنگ خابور نمود و آن را بگرفت . چون نور الدين از اين امر خبر يافت بر خود بيمناك شد و با ياران خود به مشورت پرداخت كه اكنون چه بايد كرد . جمعى اشارت كردند كه بايد آمادهء محاصره باشد . نور الدين اين رأى را قبول كرد و به گردآورى مردان جنگى و ما يحتاج پرداخت . برخى نيز او را از نقض پيمان و بسيج نيرو منع كردند . اينان در اين گفتگوها بودند كه الملك العادل خابور و نصيبين را گرفت و در سال 606 سنجار را محاصره كرد . قطب الدين صاحب سنجار را قصد آن بود كه سنجار را در برابر جايى كه به عوض آن مىستاند تسليم الملك العادل كند . يكى از امراى او كه مملوك پدرش زنگى بوده بود و احمد بن يرنقش نام داشت او را از اين كار منع نمود و به دفاع از شهر پرداخت . نور الدين به سردارى پسرش الملك القاهر لشكرى بسيج كرد كه به يارى الملك العادل فرستد . در اين احوال مظفر الدين كوكبرى ، صاحب اربل وزير خود را نزد نور الدين فرستاد و پيام داد كه براى دفع الملك العادل از سنجار حاضر است كه او را يارى رساند . نور الدين اجابت كرد و وزير همان شب كه آمده بود بازگرديد و مظفر الدين لشكر آورد و با نور الدين ديدار كرد و در خارج موصل فرود آمد . سبب اين امر آن بود كه صاحب سنجار پسرش را نزد مظفر الدين فرستاده بود تا نزد الملك العادل شفاعت كند كه سنجار را براى او باقى گذارد . او نيز كه بر گردن الملك العادل حقوقى داشت ، روى شفاعت بر زمين نهاد ولى الملك العادل نپذيرفت . چون الملك العادل شفاعت او را رد كرد او نيز با نور الدين دست موافقت داد . چون مظفر الدين به موصل آمد ، نزد الملك الظاهر غازى بن صلاح الدين فرمانرواى حلب و نيز كيخسرو بن قلج ارسلان صاحب بلاد روم كس فرستاد تا با آنان همدست شده .